فیل و ندا

ندا:فیل بابت برخورد دیشب معذرت میخوام حالم خوب نبود شرمنده.
پس از چند لحظه سکوت این جمله را گفت و بعد از شیشه ماشین به بیرون نگاه کرد.
انگار می خواست از من چشمانش را قایم کند.
در آن هنگام چه حسی در آن چشمها بود؟
مانند همیشه شیک و خوش بو بود،چطور میتواند این همه حوصله داشته باشد؟
هوا ابری بود،جایی که ما بودیم تقریبن همه جای شهر دیده میشد.
برخورد دیشب!نمیتواند بگوید برخورد دیشبم؟
به این فکر میکردم که بهش چی بگم؛پس از چند لحظه دیگر سکوت و فکر؛جمله همیشگیم را گفتم،انگار گفتن این جمله برایم عادت شده،یا شاید برای این است که من به زنده نگه داشتن این رابطه و او خیلی نیاز داشتم.
گفتم:تقصیر خودم بود.
شاید او هم مانند این جمله برایم عادت شده است.
یکبار رفته بودیم کلیسا ی کوچکی و شمع روشن کردیم،شاید فقط آن روز بود که من واقعن کمی شاد بودم.
آنروز بود که به من گفت:خیلی ها دورم بودن ولی با تو راحتترم.
کاش آن خیلی ها در جمله اش نبود.
وقتی با من بود کاملن به حالت طبیعیش رفتار میکرد.
خیلی وقت ها با خودم حرف میزنم و میگویم:فیل تو خاکستری هستی ولی این صورتیه،تو با انسان ها فاصله داری،تو به او چه میدهی که خودش ندارد؟
ولی،من با او احساس فیل بودن میکنم.
شاید من به کسی احتیاج ندارم فقط اکسیژن و غذا برایم کافیست.
نمیدانم

Advertisements

یک دیدگاه برای ”فیل و ندا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s