سکس شرافتمندانه؛پول درآوردن بی شرفانه

قرار شد دروغی بگویم؛کسی هم من را مجبور به دروغ گفتن نکرده،منطق دست و پا شکسته ام مصلحت نظام را تشخیص داد و گفت:فیل دروغ بگو.
برای چی دروغ بگویم؟
منطق:دخترک از تو دلخور است که چرا یک روز تمام به پیامک ها و تل هایش جواب ندادی؛واقعیتش را که نمیتوانی بگویی،پس دروغ بگو.
راست هم میگوید من که نمیتوانم بگویم شارژ نداشتم جواب پیامک هایت را بدهم و تلفنت را هم به خاطر بدون اعتبار بودن ایرانسلم و خجالتم ازین مسئله جواب ندادم.
اگر جواب میدادم حتمن اولین جمله اش این بود:چرا جواب اس هامو نمیدی؟
همین جمله میتوانست مثل پتک مکرر تو سرم کوبیده شود.
من پول نداشتم شارژ بگیرم دیگه؛چه اشکالی داره؟به خاطر همین پول نداشتنم باید زیر سوال بروم؟
فقط سه هزار تومن پول داشتم،که داداشم کفشش باز شده بود و گله میکرد از برف؛میگفت: فردا شنبست،کفشم پارست،برف هم لاش هست!
همه ی پولم را به او دادم و گفتم:یه شارژ واسم بگیر بقیش واس خودت.
همه اش؛انگار مثلن چقدر بود.
حالا مانده ام فردا با چه چیزی به دانشگا_گا_ بروم.
وقتی در را بست و رفت؛باز پیامک آمد:فیل چرا با من قهری؟مگه چیکار کردم؟
این جمله اش من را بیش از حد خنداند.واقعن از ته دل به بدبختی هایم خندیدم.
حالم از آن دختره ی مرده شور بهم خورده دلیل اصلیش هم کفش داداشم بود.

داداشم داشت با دقت خاصی کفشش را چسپ قطره ای میزد.و من جواب او را دادم:به جون تو همین الان از شهرستان اومدم؛گوشیم یادم رفته بود.
عمدن گفتم به جونت تا دلم خنک بشود.
او تا الان هم جواب نداده شاید فهمید که دروغ میگویم.ولی اصلن برایم مهم نیست.

زندگیم به طرز عنی،گه است.
سعی میکنم آن را کمدی برای خودم جلوه دهم و واقعن هم کمدیست.
بعضی مواقع بغض میکنم و شعر هم میگویم_آخر پست یکیش رو نوشتم_ در آینده هم اگر مشتری پیدا شد میفروشمشان،اگر هم ازینا خوششان نیامد در وصف کربلا و فلسطین مینویسم.فقط پول بدهند برایم کافیست!

تولد داییم ایوب که سی سال سن دارد و آرایشگر است؛درست افتاده شب یلدا این مسئله به معنی اینست که من هیچ وقت شب یلدای خوشی نخواهم داشت؛تا وقتی که زنده است جشن تولدهای گهش و وقتی مرد هم قطعن من پیر خواهم شد و حوصله ی جشن و پارتی نخواهم داشت.
خودم چندین بار دیده ام وقتی سر یک مشتری را میشورد تف میکند تو سرش؛ چون مرض دارد؛مرض اذیت کردن دیگران.
مشتریانش را اکثرن پیرمرد ها و افراد سالخورده تشکیل میدهند.
چون اهل حرافی بیش از حد است،از همه چیز حرف میزند و اکثرن از داستانهای سکسش بدون کمترین سانسور و خجالتی حرف میزند.
پیرمردها قطعن به خاطر همین مسئله پیشش می آیند.
یک بار میگفت با یک زن گدا دوست شده و هر روز عصر پانصد تومان_خیلی تاکید بر مبلغ و هر روز عصر داشت_به او میدهد و میروند در یک خانه خرابه و متروکه و به شکل خیلی شرافتمندانه ای آن زن را میگاید.
حاضرین هم دستشانرا رو آلتشان گذاشته و به داستان های سکس شرافتمندانه ایوب گوش میدهند.

فردا تصمیم دارم بروم جلوی دادگستری و عریضه بنویسم؛بله،میشوم میرزا بنویس!
چون تنها چیزی که آن را خوب بلدم و خیلی هم حال به هم زن است،نوشتن گلایه و شکایت است؛پس چرا از آن برای پول درآوردن استفاده نکنم؟

شعر:
فاصله زیاد است
از حروف الفبای کهنه تا آشناییم با وحدت کلماتی که بدون اضطراب و مغرور ایستاده اند و ازینکه بدون هیچ نقصی احساسم را بیان میکنند خود را قدرتمند میپندارند.
شاید معیارهایی که برای فاصله در دست داریم نم کشیده و منطقی اند.
من نیازمندم به آن حروف و خیلی چیزهای لوس دیگر.
من به بودن نیازمندم…ولی بودن به من نیازمند نیست.
هیچ چیز به بودن من نیازمند نبوده است،
من یک هویت اضافه ام که در لابه لای برگها گم شده و به دنبال گمشده ای دیگر میگردم زیرا او را از خودم هم گمشده تر میدانم.
راستی،فاصله چند است؟ از اینجا تا مرزی که غولهای پشمالوی گوشتی اصل هستیم را استثمار نکنند؟
کسی ریشه های ما را به آفتاب معرفی نخواهد کرد.آفتاب بی خبر است از ما.
زیر زمین از بالایش کمی امن تر است در سرزمین من.
به خاطر همین بود که هستی و عقایدمان را که آن را نومیدوار دوست داشتیم و در پنهانی و در سکوت میپروراندیم
از دید نور های مضر پنهان کردیم.
شاید روزی با آفتاب همسفره شدیم آن هم در جشن الفبا

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سکس شرافتمندانه؛پول درآوردن بی شرفانه

  1. چه داستان کاریزماتیکی بود (از نظر من) نمی دونم واقعی بود. داستان نویسی بود. سرگذشت بود.
    اما هر چه بود در عین تلخ بودن نوشته هات، اما دوست داشتنی

  2. پستتات خيلي ملسه…به دل ميشينه…البته اگه زبانش رسمي نبود ديگه حرف نداشت
    ببخشيدا..اصلا بگو به من چه تو سر پيازي ته پيازي
    بيخيال..كريسمست مبارك عزيزم…پيشاپيش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s