بگیر راست میشه…

دوربین را میدهد دستم؛انگار میگوید بگیر راست میشه.من هم با تعجب نگاهش میکنم، خودش به سرعت میرود روی صخره ای که همه جای شهر پشتش دیده میشود.
جیغ میکشد:اینجا خوبه؟…قشنگه؟…
اگه مادربزرگم اونجا بود قطعن میگفت دختره ی ذلیل شده،صداتو بیار پایین خفه شو.مادر بزرگم پیرزن خیلی مهربانی هست.
چیزی نمیگویم؛کمی جایم را تغییر میدهم و دقت میکنم که این عکس بهترین باشد.هر چند برای من هیچ فرقی ندارد خوب باشد یا نه،ولی چند وقتی هست که حس تعامل و همکاری برای رسیدن به بهترین را در یک رابطه پیدا کرده ام.و همین باعث شده فکر کنم که افکارم تخمی شده اند.
دکمه را فشار میدهم ولی این عکس از عکس ایده آلی که در ذهنم بود خیلی فاصله دارد.
عکس که تمام شد بهش گفتم: بیا پایین دیگه دیره،بریم،ساعتو نگا… پنج و نیمه.
او هم با کمی تعجب و ناراحتی گوشیش را نگاه میکند دقیقن اینجوری( :-( )،میخواست بگویدچقد زود ولی نگفت.
بله،تعجب لازم نیست ،من بعضی وقت ها چنین آدمی میشوم و ساعت پنج را دیر میدانم و مانند بچه پاستوریزه ها زود میروم خانه شام میخورم،میخوابم.
ج ب ل(جیش بوس لالا) مانند بچه ها.حتی کار را ازین هم بیشتر پیش برده ام و در راه استرلیزه شدن هستم و قرار است روزی سه بار مسواک هم بزنم.
منتظرش نماندم ،رفتم نشستم او هم آمد سوار شد و در را بست.نمیدانم چه شد که گفتم :الان میخوای بریم کجا؟لبخندی زد و به من نگاه کرد.گفت:خودت میدونی..
معلوم بود ازین حرفم خوشحال شده.
شاید همه ی اینها حرف هایی باشند برای گول زدن خودم.ولی ((خودم)) نکبت جانوریست که به سادگی گول نمیخورد.
راستش این است که همه ی ساختارها برایم تهوع آور شده اند.
من هیچ رابطه ی احساسی را نمیخواهم، ولی حس میکنم که نیاز دارم.

ساعت نه شب است؛زنگ خانه را میزنم،این صدای زنگمان شبیه هیچ صدای زنگ دیگری در دنیا نیست.
وارد خانه که میشوم سرم برای ادای احترام کمی پایین می آورم و سلام میدهم،این اخلاق هایم از دوران راهنمایی شروع شد.دلیلش هم ممد آمپر دوستم بود؛بله لقبش آمپر بود و اسمش ممد.
در خانه نشسته ام،از وقتی که یادم می آید مادرم مریض است و قرص میخورد و پدرم مطالعه میکند.
انگار باز یک نفر دیگر میگوید:بگیر راست میشه…
بگیر،راست میشه…
وقتی مدیر گروه لعنتیمان را هم می بینم انگار این جمله را با وقاحت تمام و لبخند به من میگوید و هر دفعه تکرار میکند.
با کله ی کچلش می آید و از دخترش تعریف میکند.نمیدانم چه ربطی به من دارد موفقیت دخترش؟
شاید تنها دلخوشیش باشد.من تنها دلخوشیم چیست؟به نظرم دلخوش کردن به چیزی لازم نیست.حالا فرض کن که دلم خوش باشد ،چه فرقی دارد برایم.
خوشحال نباشم هم میتوانم زندگی کنم.اینروزها انگار همه میگویند بگیر راست میشه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بگیر راست میشه…

  1. معلوم نیست موقع خوندن نوشته هات باید چه حسی داشته باشیم.شاید همین نوشته رو جذاب میکنه.خستگی.بی حوصلگی .ناراحتی.دقت به جزییات.خوش حالی….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s