افشاگری:در جست و جوی ویلی جونز (قسمت اول)

هی جو.نفر اول این را گفت،نفر دوم حوصله ی جواب دادن را نداشت،پس نفر اول باز خودش ادامه داد چون راجع به جمله هایی که در ذهنش بود زیاد فکر کرده بود و قصد نداشت آنها را ناگفته رها کند.
من هیچ چیزی به تخمم نیست که احساسات رقیقه ی ذات مقدس جریحه دار بشه یا نشه و من می خوام برم فضا…
جو باز حرف نزد و نفر اول (جک)دید زیاد کس میگوید و حرفهایش به تخم جو هم نیست دیگر ادامه نداد و خفه خون گرفت.
هردو ویسکی خوردن و قمار بازی کردن در لاس وگاس و لیسیدن خشتکهای کپک زده را دوست داشتند.ولی شاید هیچوقت به آنها نرسند،چون آنها جزو وانتد ها هستند و جایزه ی کله ی شان روی هم شش هزار و دویست دلار است.کلانتر استیو میگفت هر دوی آنها افشاگری کرده اند.ولی قضیه چیز دیگر بود.
جو جنون پیغمبری گری داشت و میگفت من پیامبرم و رسالت دارم کارهایی را انجام دهم.همچنین جو چیزهای بی مورد ی از مذهب میدانست مثل صیغه و روضه خوانی و مرثیه و مداحی و تعزیه و نوحه خوانی و سینه زنی و…
او شیعه ای دو آتشه بود.
او می خواست کارگردان فیلم های پورن شود و به پورن می گفت سوپر یک بار هم یک هوم مید-تری سام را در لس آنجلس کارگردانی کرده بود ولی چندان خوب از آب در نیامد.ولی جو خودش میگفت آن فیلم عالی بود. دی وی دی آن را به گردنش آویزان کرده و همیشه همراهش است.
جک در جایی گفته بود:از پدرم می ترسم ، اگر من هم جرات داشتم همجنسگرا میشدم.همه انتظار داشتند راجع به این جمله اش توضیحات بیشتری دهد ولی او همیشه از توضیح دادن فرار کرده بود.
هردو تشنه بودند و انتهای بیابان را نمی دیدند…
(این داستان ادامه دارد)

Advertisements

یک دیدگاه برای ”افشاگری:در جست و جوی ویلی جونز (قسمت اول)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s