چیزی که می ماند جرخوردگیست!

باور نمیکنید بروید از آنهایی که تازه از صحفه ی صاف رابطه جر خورده اند و مچاله شده اند و شاشیده شده است رویشان بپرسید.
آدم که با جنس مخالف( داخل پرانتز عرض کنم که بستگی دارد به گرایش جنسی)رابطه اش قطع شود و مخصوصن از یک رابطه ی به قول معروف عاشقانه بیرون بیاید مثل خرگوش هر دقیقه یک بار تحریک میشود آن هم با تخمی ترین مناظر،ولی خوب جفت ندارد.این چنین انسانی وقتی اخبار بی بی سی هم می بیند تحریک می شود.لابد میگوید چرا، علامت بی بی سی برای تحریک شدن کافی نیست؟چرا از افعال غایب استفاده میکنم؟ چرا نمیگویم من؟

من با مو هم تحریک میشوم با پا با بوت با لاک ناخن….
وقتی بنزین میزنم و بویش به مشامم میرسد حشری میشوم. منظره ی نازل در سوراخ باک از هر چیزی تحریک آمیزتر است. قبلن اینطور نبودم بیچاره ندا دوساعت عشوه می آمد و خودش را به من میمالید ولی من هیچ. مثل ماست در مورد نوع بشر و آینده ی مجهولش فکرهای خفن می کردم و نظریه صادر میکردم.
بعضی دخترها هم بر خود وظیفه می دانند که همیشه باید سکسی باشند.آخه چرا؟چرا این کارارو با من می کنین،من چه گناهی کردم؟وقتی در یک کافه نشسته ام و یک دختر را می بینم که خیلی جذاب است باید بروم جلو و با کمال اعتماد به نفس و خونسردی کامل بگویم:سلام.من الف ی هستم.از شما خیلی خوشم آمده و با دیدنتان حشری شدم و می خواهم با شما سکس داشته باشم. آیا امکانش هست؟او هم شیر کاکائوی گرمش را میپاشد روی صورتم و میگوید برو گمشو..آشغال عوضی…فک کردی کی هستی…
پس این تئوری امکان پذیر نیست.
تا الان هر رابطه ای که داشتم بر خلاف میلم بوده و صرفن به خاطر این بوده که رابطه ای داشته باشم.ولی دیگر نمی خواهم با کسی که ته دلم دوستش ندارم رابطه داشته باشم.رابطه گران تمام می شود،رابطه خرج دارد مخارج دارد ولی باقیمانده ندارد.همه ی خرج ها را به گردن می گیریم که سکس داشته باشیم.بعد از سکس روی تخت خواب هم با خود فکر میکنم آیا ارزشش را داشت؟با این کار فقط حساب ها پاک می شوند و چیزی که برایم می ماند آثار سختی هایی است که متحمل شده بودم،فکر کردن کافیست پاشم لباسهایم را بپوشم.
نقل آن جنده شد که میرفت میداد و برای مسجد فرش می خرید و مثل گل کرده بود مسجد را،رفت از آخوند پرسید آیا این همه کار ثواب می کنم تکلیفش چیست؟آخوند هم گفت ثوابت،گناهانت را پاک می کند و چیزی که برایت می ماند جرخوردگی کونت است.بله، مسل من هم مثل آن فاحشه است و چیزی که برایم می ماند جرخوردگی ام است.

نهم هم که عروسی پسر عمو هایم است.بله دوتا داداش با هم زن های مجزایی گرفته اند.و من باید کت شلوار بخرم.راستش اول خواستم کت و شلوار سفید بپوشم با یک پیراهن سیاه و کمر سیاه و کفش سیاه ولی کمی که جو عروسی را در ذهنم تصور کردم دیدم آدم خزی میشوم که تنها او و داماد سفید پوشیده اند و چشمها زوم اند روی او و او هم خیلی کول است انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده و همه چی میزون است و به همه لبخند میزند.ولی مهمتر از همه مادرم میگوید تو کثیف هستی و امکان دارد در ساعات اولیه ی عروسی لکه ی سیاه ننگینی روی لباست بیفتد و آبروی من را ببری.من هم روشنگری میکنم مثل همیشه که مادر من ،من دیگر مثل بچگی هایم نیستم .من تمیز هستم،ببین لباسامو،پا میشوم و لباسهایم را مو به مو بهش نشان میدهم ولی او اعتنایی نمیکند چون او حرفش را گفته و روشنگری های من به تخمش نیست.
بعدن نظرم عوض شد.الان می خواهم سیاه بپوشم.یکدست سیاه .ولی شاید سفید و امکان کثیف شدن کتم و زوم بودن چشم های از حدقه در آمده رویم را ترجیح دادم.
خواستم این پایین هم یک عکس از خودم بذارم دیدم خیلی خز میشود و ملت فکر میکنند آدم تخمی ای هستم،این کار را نکردم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”چیزی که می ماند جرخوردگیست!

  1. من این چس ناله های بعد از بریک آپ تو میخونم فقط خندم میگیره. یاد خودم میفتم. درست میشه! ;) آهنگ don’t worry about a thing باب مارلی رو بگوش یه ذره حالت خوب شه. بعدشم اینکه کلا یه سری پریودهایی وجود داره که یه چند سالی همش درگیرشی و بدبختی اینجاست که روزگار هم اهمیت نمیده که تو پریودی و باید مرخصی بگیری. بلکه میاد با تمام قوا آلتش رو فرو میکنه. بله آقا! هستی همش آلتش رو میده به ما که بخوریم.

  2. یه بار دوستی خیلی جدی پرسید چرا وقتی ما این همه تو کف موجودات مذکریم و موجودات مذکر این قدر تو کف ماند، هممون کف کرده موندیم. نگو به خاطر «واسطه های جذاب»یه که تو کافه ها دیده می شن و هنوز طرز استفاده از شیر کاکائو رو یاد نگرفتن.

  3. زمانی که صاحبش بود٬ من با هر کس و نا کس حالی به حالی می‌شدم.
    حال صاحبش رفته و من آزاد تنها چیزی که ندارم حالی به حالی شدنه.
    بابا این دنیا چه کوفتیه؟

  4. خب من از همان‌ها که تمام کرده‌اند و جر خورده‌اند پرسیدم. خیلی‌ها گفتند مشکل اصلی ما بعد از تمام کردن رابطه این بوده که دیگر نمی‌توانستیم تحریک شویم. حتا بگو اگر تحریک از جنس بیماری روده‌ی تحریک‌پذیر باشد.
    خیلی از دوست‌های پسرم می‌گفتند «روان‌شناس‌لازم» شده‌ایم چون دیگر هیچ چیزی در خودش وجد ندارد، شگفتی ندارد، عظمت ندارد که به خودمان زحمت تحریک شدن بدهیم. می‌گفتند بعد از رفتنش دست‌ها را نباید گرفت. دست‌ها را باید پیچاند!
    شاید به این چیزها فکر نکردی یا از جنس دیگری دوستی کردی!

    +به هر حال بهترین کار حفظ کردن خونسردی در چنین شرایطیه. کاری که ما داریم در مبارزاتمان با زندگی هر روز و هر روز و هر روز بیشتر از دیروز انجام می‌دیم.
    قسمت دوم یادداشتتت هم که بامزه بود. مرسی.

  5. پمپ بنزین!:) من زیاد اینجا رو میخونم.حیف نیست از توی بلاگفا نوشتن باید بهت حق داد چون نوشته های اونجا اصلن به اینجا نمیخورن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s