با انگشت ورم کرده زیر دیوار کاه گلی

من میهن را دوست دارم ولی وطن را نه.چون وطن یک چیزی در وسطش دارد و شکلش زشت است و ترسناک،نگاه کنید..!ولی میهن قشنگ است، سه تا سوراخ دارد و درازکشیده است روی زمین یا تخت یا هرجای دیگر.من در بچگی بود که به سوراخ ها علاقه ی بخصوصی از خود نشان دادم.حتی یکبار انگشتم را در سوراخ زنبور ها فرو کردم که نیش زدند نامردها.آنجا بود که با انگشت ورم کرده زیر دیوار کاه گلی این یک بیت شعر را سرودم : مکن در هر سوراخی انگشت/ که آن ته در انتظارند سوراخ دار ها.
و بعد هم اضافه کردم: آورین بر دژمن که نمی شود حرکات احتمالیش را تفرض کرد.درست است بچه بودم ولی استعداد بالای منبر رفتن را داشتم.
من آن موقع هر چیزی که احتمال داشت به من ضرر برساند را دشمن میدانستم، و الان هم آن روند ادامه دارد.اولین باری که آلت تناسلی جنس مخالف را دیدم هفت سالم بود و با استفاده از کانال یک دو سه ست(یا صدوبیست و سه ست) بود با گیرنده ی آنالوگ برفکی روی ماهواره ی هاتبرد؛ساعات پخش خاصی داشت.آن وقت ها که پورن وجود نداشت؛سوپر وجود داشت… سوپر،آن هم انفرادی.
به هر حال این قضیه هم با علاقه به سوراخ ربط داشت و باید گفته می شد.
از بحث خارج نشویم و به چند سال عقب هم برنگردیم،چون عقب خطرناک است.از میهن پرست بودنم می نوشتم.
من میهن خود را دوست دارم و لازم نیست اثباتش کنم یا برای اثباتش کاری انجام دهم.
مثل این است که یک نفر را دوست داشته باشی ولی وقتی به او میگویی دوستت دارم،گیر بدهد و بگوید_در اینجا بگاید خوانده شودـ ثابت کن که دوستم داری.در حالی که دوست داشتن اصلن منطقی نیست و چیزی هم که منطقی نباشد قابل اثبات نیست(خواهشمندم تبصره نیاورید).
من انسانی دارای عقاید معمولی هستم.با زهنی سرشار از انرژی سازنده که میداند زهن را با ( ذ ) مینویسند. ولی در عمل مهره ی چندان کارآمدی نیستم.

درسی داریم به نام تاریخ اسلام،که نمی دانم چگونه بحث باقر و ستار (خان+خان) راه افتاد.(چرا همیشه اول اسم ستار را می آورند؟). هرکسی نظری داد.و طبیعتن همه در ستایش نامبرده ها.انسان ها نظر های زیادی می دهند_در ضمن فیسبوک دیگر همان فیسبوک قبلی نیست(این هم یک نظر از من که دیدم فرصتی مهیا شده گفتم)_
ته کلاس هم یک پسر چاق خواست نظر خودش که مطمئن بودم نظرش هم مثل خودش چاق است را بگوید.انسان های چاق نظرات چاقی می دهند.دستش را به طوری که انگار یک شیء تقریبن کروی و خمیری شکل را گرفته کمی بالا آورد و گفت استاد اونا خیلی خخخخخخ…..که یک نفر حرفش را برید و گفت نگو آقا…نگو..زشته.
او فکر کرد که میخواهد بگوید خیلی خایه داشتند.من هم آنطور فکر کردم.ولی شاید بیچاره چیز دیگری می خواست بگوید. ولی آن موقت مطمئن بودم که می خواست بگوید خیلی خایه داشتند.و با دست راستش هم خایه ی فرضی یا یکی از آنها که نمیدانم مال کدامشان بود _چون در هیچ کتابی سایز دقیقشان نیامده است_ را گرفته بود که نسبتن بزرگ به چشم می آمد.
یاد پسر دایی چهارساله ام افتادم که نمیدانم کجا عکس اشخاص نامبرده را لای یک کتاب پیدا کرده بود و آمد از من پرسید این سیبیلوها کین؟من هم گفتم این تخم چپت است و آن یکی هم تخم راستت. میخواست بگوید تخم های من که سبیل ندارند و خیلی هم ازین ها خوشگل ترند.ولی چیزی نگفت چون بچه ها میدانند خجالت چیست و از تخمهایشان جلوی مردم حرف نمیزنند و مثل من هم به کسی توهین نمی کنند.

پی نوشت:
قرار بود این نوشته در وصف میهن عزیزم و نوشته ای میهن پرستانه باشد،ولی نشد چون میهن تخمی شده،به خاطر همین هم بیشتر از تخم و …صحبت به میان آمده.
راز سینی را کس نداند چیست؛جز ما که استیل دلان تاریخیم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”با انگشت ورم کرده زیر دیوار کاه گلی

  1. سوراخ ها دریچه ی احساسات اند…..بابایی دارم ک می گوید سوراخ ادم مغز ادم است…!
    میهن هم خوشمزه بود سابقا…از شیر تازه ی گاووو…..اما بستنی های میهن هم اکنون مزه ی تخم های باقر خان را میدهد…..
    گرچه شاید تخم خوشمزه داشته بود یا نداشته بود……با اینکه سیبل داشت اما ریش نداشت!
    ان کتاب را هم عوضی ب خوردمان دادند نام واقعی اش تاریخ خایه دارن بود…..ک 5تا مجتهد بزور خواستند خودشان را بمتتد اون تو کردند و شد تاریخ اسلااااااام……میهن اسلامی تخمی…..! وای عجب مطلب خوبی بود حسابی خالی شدم….:)

  2. یاد آق قویونلو ها و قرا قویونلوها افتادیم !
    و همیشه این طوری در یاد ما ماده چونکه قرا قوروت ( قرقروت ) یعنی کشک سیاه پس : قرا قویونلوها صاحبان گوسفند سیاه بودند و آن یکی ها هم گوسفند سفید داشتند و اینجوری شد که ترکی یاد گرفتیم و فهمیدیم که همیشه در این میهن تخمی همه به جان هم افتاده بودند و هستند !

  3. نمی دونم چرا تا دژمن رو می‌بینم یاد طرف می‌افتم٬ همون که نظرش به نظرش نزدیک‌تره.
    ولی راست می‌خواسته بگه٬ چاقه٬ تخم هم تخم‌های قدیم٬ مال ما(من) که همین طور آویزونن٬ بی‌خود و بی‌جهت!

  4. امشب بعد یک مدت آمدیم ببینیم بچه ها چی نوشتن…
    لامصبا یکی از یکی تخمی تر نوشتن!… تخمی به معنی واقعی کلمه!
    همه گیر دادن به این عضو زائد!
    چیکارش دارین خو
    :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s