شاشاندن مدرک

من آینده تضمین شده ای ندارم، و همین باعث می شود که زندگی حال من بد بگذرد و تقریبن کسشر شود.کسشر به معنای واقعی کلمه نه معنای غیر واقعیش.
می آیم، میروم، بعضی مواقع آب می خورم،شیر را محکم می بندم تا چکه نکند ،به دستور بابابرقی عمل میکنم و لامپ های اضافه را خاموش می کنم.قیافه اش که هرروز صداوسیما نشان میداد و با این کار به مردم کون درد میداد یادم نرفته.آنموقع ها که پول برق اینقدر نمی آمد.نگاه فیشو..نگا…(با انگشت نشان دادن مبلغ:| …)
شاید من هم منتظر ظهور باشم. شاید این پنج شنبه بیاید(صدای بشکن های حضار…).
بعضی مواقع هم تلاش هایی برای بهتر کردن اوضاع میکنم ولی نمیشود،خوب نمی شود، هیچ وقت خوب نبوده و انگار قرار هم نیست خوب شود.

یک ماه بود پای راستم از زانو به پایین درد میکرد ولی سه روز است که دردش بیشتر شده ولی قابل تحمل است. خوب نمی توانم راه بروم،مادرم میگوید بیا تا با پوماد مالش بدهم ولی من نمی خواهم.همیشه اینطور بوده ام.از گدایی هیچ وقت خوشم نیامده و نکرده ام.اجازه دادن به این که مادرم از زانو به پایین پای راستم را مالش دهد گدایی است.اگر این گدایی نباشد،پس چه چیزی گدایی است؟
لابد وقتی در دانشگاه هم من را می بینند احساس ترحم میکنند.چون نمی توانم خوب راه بروم و اعصابم هم داغون است،شاید از قیافه ام پیداست که آدم بدبختی ام ،درحالی که همیشه سعی کرده ام در نظر بقیه قدرتمند دیده شوم،ولی نمیدانم دیگران چقدر باور می کنند.
ولی من که برای دیگران زندگی نمی کنم،برای پدر و مادرم زندگی می کنم و می خواهم تا آنجا که می توانم خواسته های آنها را برآورده کنم. چون من خواسته ها و آرزوهای امکان پذیری ندارم.
بعضی شب ها هم با دختری که دو سال پیش در یک چت روم با هم آشنا شدیم. چت میکنم.او هیچوقت من را ندیده و من هم او را ندیده ام. ونیازی هم نمی بینیم که همدیگر را ببینیم.ببینیم که چه بشود؟چقد ببینم ببینیم میکنم.مگر دیدن را میکنند؟
من انگیزه ای ندارم و برای کنکور خواندن به نظرم چندان جذاب نمی آید و هیچ رغبتی نسبت به آن نشان نمیدهم.راستش آن طرف کنکور چیز های زیادی است که من را به خود جذب میکند.ولی کنکور سد است بین ما و همین من را دلسرد میکند..همه میگویند دیگر سد نیست،آنها اشتباه میکنند.من مجبورم،اگر نخوانم چکار کنم پس؟سعی خودم را میکنم تا سراسری قبول شوم.فکر آزاد وغیر انتفاعی را از سرم بیرون کرده ام چون پولش را ندارم.بروم غیر انتفاعی که ببینم چند نفر بچه ی این و آن- تاکید میکنم بچه ی این و آن – دارند یک معلول جسمی را مسخره میکنند؟ نه.نمی خواهم آنجا بمانم چون با من فاصله دارند. اعصاب هم ندارم در آن دانشگاه حتی یک ساعت هم بگذرانم.به مدرکی که میدهد هم هیچ خری نمی شاشد.به هر حال من که اینقدر خودم را جر میدهم باید یک خری پیدا بشود تا به مدرکم بشاشد و دارای ارزشش کند.
کاردانی ام را میگیرم و دفترش را برای همیشه میبندم و اصلن هم راجع به آن  دانشگاه حرف نمیزنم.مانند آرگو که اصلن راجع به آن حرف نمیزنم.

کنکور کاردانی به کارشناسی  ناپیوسته درکل قضیه ی مسخره ایست.
راستی اگر برای سراسری قبول شدم خرجش را از کجا بیاورم؟چون باید در شهری دیگر درس بخوانم.
می بینید باز هم نمی شود؟

میروم می خوانم و بعد از این هم اسم انجا میشود یادداشت های خرخونی که برای کنکور آماده می شود.اسم من هم میشود کسی که منتظر یک خر است برای شاشاندن(عجب فعلی شد!) مدرکش به آن.

رفتم ثبت نام کردم.این دادنی هایمان تمام خواهند شد روزی.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شاشاندن مدرک

  1. چرا پات درد می کنه؟ برو دکتر!
    راستی قبول میشی بابا راست میگن سختی کنکور مال ما بدبختای دهه شصتی بود که همه عمرمون از مهد کودک تا دکتری باید مسابقه می دادیم.. نگران خرجم نباش میری معلم خصوصی میشی جور میشه :)

  2. ای بابا چرا جوون‌های ما همه این طوری شدن! بابا برو این دنیا واسه شما خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    لا اقل برو فرار مغز‌ها شو

  3. خوب میشی… قصه نخور
    دور مورد دادنی ها هم حرفی ندارم بزنم، به قول یارو گفتنی باید دستامون رو بذاریم روی دیوار و مقاومت نکنیم
    شل کن و لذت ببر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s