نمی خواستم پتو باشم

موهایم میریزند.این را صبح ها از بالشم میفهمم.سرم طاس خواهد شد.رقت انگیزو ناراحت کننده نیست که صبح ها موهای ریخته شده ات را روی بالش ببینی و از دستت کاری بر نیاید؟
مادرم از بیرون آمد و به من گفت این همه پله را نمی توانم بروم بالا و بیایم پایین،چون اضافه وزن دارم ، نفسم بند می آیدو پاهایم ورم کرده اند.وایتکس و پودر لباسشویی را از کیف دستی بیرون آورد و با ناراحتی گفت این دوتا سه تومن شد.من دکمه ی لباسشویی را زدم تا با این کار خودم لباسهای خودم را شسته باشم و مادرم اذیت نشود.
من پول ندارم تا مشکلات مادرم را حل کنم.
نه، کافیست. دیگر قصد ندارم بنالم چون با سر طاس هم که شده باید از جایی شروع کرد.
سوء پیشینه و دیپلمم را خواستند آنها را هم با هزار نه ولی هفت هشت مصیبت از هنرستان و دادگاه گرفتم_فنی خواندم تا یک سال جلو بیفتم؛چون پیش دانشگاهی نداشت_ کسی که با پنج مصیبت می تواند دیپلم وسوء پیشینه بگیرد، از او چه انتظاری باید داشته باشند؟از او باید انتظار داشت از پل هوایی خودش را پرت نکند پایین،بلکه نوشته ها و یادگاری های رویش را با دقت بخواند.
راستش از این کار اصلن سر در نمیاورم.می خواهم همینجوری تخمی تخمی کار جدیدم را یاد بگیرم.(من جدی هستم !)
خلیج فارس که ناو های آمریکایی در آن مانور می دهند منتظر ماست پس بیا تا برویم کربلا،چون کربلا قشنگ است و آن نفتی که بویش از سفره یمان نرفته خرج آنجا هم می شود.بله ،هنوز بوی نفت از سفره مان می آید؛چون من نفت ریختم رویش تا قول مسئولین را عملی کنم و نفت را روی سفره بیاورم.

صبح باید به بانک میرفتم تا چک پدرم را نقد کنم.با ریش نمی شد.چون افراد طاس ریشو من را یاد((پتو)) می اندازند._ذهنم در ربط دادن چیزهای بی ربط به یکدیگر درخشان و مستعد است.مثلن هنگامی که می گویند((شگرد))،وحید شمسایی به ذهنم می آید._من نمی خواستم پتو باشم،پس باید ریش هایم را می زدم.دی وی دی مستند دایناسورها را برداشتم با یک ژیلت و رفتم حمام.من آدمی نیستم که مستند دایناسورها را در حمام نگاه کنم،آن را به خاطر اینکه آینه خورد شده بود بردم.یک سوسک روی دیوار من را که با دی وی دی ریشهایم را میزدم نگاه میکرد و منتظر بود تا وقتی که چشمهایم را میبندم هیکل لزج و تهوع آور خودش را روی من بیندازد و من را هم آلوده به میکروبهای خودش کند.شامپوی بزرگ را برداشتم و با زیرش سوسک کثیف را له و لورده کردم._صدای قشنگی داد_.
بانک شلوغ بود؛انگشت شستم را روی دکمه ی دریافت نوبت فشار دادم.دستگاه مانند_ول کنید،چون مانند هیچ چیز نبود_ یک تکه کاغذ بیرون آورد.رویش نوشته بود شماره سیصدو هفده ،تعداد افراد منتظر صدوهشتاد و دو.من باید منتظر میماندم تا صدای خانومی که اصلن برایم جذابیت نداشت می گفت شماره فلانی_ که در اینجا من هستم_ به باجه ی فلانی_ که در اینجا کارمند بانک سرمه ای پوش است.
من هیچ وقت نخواستم کارمند بشوم،چون کارمند ها سرمه ای می پوشند و قشر شفاف جامعه هستند وۀخر هر ماه هم حقوق می گیرند.
به نوبتم زیاد مانده بود، به همه جا نگاه کردم ولی اثری از کاغذهای نوبت که آن زن خالی و مبهم قرائتشان میکرد، نبود.توی جوی آب را هم نگاه کردم؛ولی آنجاخیلی تمیز بود.

شهرداری کارش را خوب انجام میدهد.

نوکیا که زیاد ازش تعریف کرده بودم و نسبت به آن ارادتم کامل بود و حتی به آن ایمان هم داشتم،ادا درمی آورد.وقتی سرد می شود ال سی دی اش روشن نمی شود؛باید گرمش کنم تا کار کند.اشکالی ندارد چون در نود درصد فیلم های وحشتناک هم همیشه صحنه هایی از پورن وجود دارد.(چه ربطی دارد؟)
الآن من فرد لاغر طاسی هستم که از پتو شدن می ترسدو مستند دایناسورها را نگاه نمی کند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نمی خواستم پتو باشم

  1. منم وقتی با زیر ابرو، برق لب می زنم احساس تی رکس بودن می کنم. پولدار که شدم یه دیوانه شناس خوش تیپ استخدام می کنم ربطشو پیدا کنه.

  2. وقتی می گویند پتو من یاد یک سرباز کچل توی یک پادگان سرد و تاریک می افتم….!
    برای موهایت عزیزم از شامپو خرگوشک استفاده بکن…..!
    و یه ابتکاری هم جدیدن خودم ب کار بردم و موهامو با چایی بابونه میشورم….:))
    نمی دونم چ تاثبری داره اما خب بی تاثیر هم نیستش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s