مادر

دیدن پرنده از دور،برای من امیدیست به پرواز، به رفتن، اما فقط لحظه ای.ولی زل زدن به چشمهایت برایم امیدی دیگر است مثل پرواز همیشگی.
ولی دیگر نه می خواهم بروم و نه میخواهم پرواز کنم.زل زدن به چشمهایت هم دیگر برای من هیچ مفهومی ندارد.می خواهم بمانم و به لیوان نسکافه ام زل بزنم.

مادرم فکر میکند من نمونه هستم و هیچ عیب و نقصی ندارم. او به آینده ام ایمان دارد.او را بغل میکنم.بوسش می کنم.و به او می گویم که دوستش دارم.من از بچگی ام یاد گرفتم احساسم را خیلی ساده بیان کنم.وقتی ناراحت می شوم ،خیلی راحت می توانم بگویم ناراحت شدم.
امروز در آشپزخانه گفت من در طول روز فقط سه جمله ی تکراری را به او می گویم: گرسنه ام،تشنه ام،صدای تلویزیون رو کم کن.
او میگوید چرا با من درباره کار هایی که میکنی و مشکلاتی که داری حرف نمیزنی؟
بگویم که او هم ناراحت شود؟ اصلن چرا باید بگویم.
نمی توانم به او بگویم که وقتی مریض می شود یا دکتر می رود من یواشکی گریه میکنم.یا به او بگویم با زن های فاحشه میخوابم.اگر بعضی مسائل را برایش بگویم او قلبش می گیرد.و مایه ی افسردگی او می شود. به همین خاطر نمی گویم.
نمیدانم کدام یک بیشتر من را دلتنگ و افسرده می کند؛مریضی اش یا اینکه جز بغل کردن و بوسیدن نمی توانم کاری برایش انجام دهم.
مادرم تنها امیدم است یا بهتر است بگویم به خاطر مادرم زنده ام.

وسط خانه دستهایم را می برم بالا و حرکات کششی انجام می دهم.و تقریبن بدنم را گرم می کنم.همه به من خیره شده اند،می دانم در ذهنشان چه می گذرد ولی خودم را بی تفاوت نشان می دهم.بدنم صدای روباتهای آهنی زنگ زده که روغن کاری نشده اند می دهد.از صدای قر قر عضلاتم می ترسم.می دانم اگر کمی بیشتر به بدنم فشار بیاورم تسمه هایش از جایشان بیرون می زنند و دیگر نمی شود مثل قبل جمعشان کرد، کار آچار و بیچ گوشتی ها نیست.برای خودم هم عجیب است که این قراضه زمانی بوکس کار می کرد و در عرض یک ثانیه چند مشت پشت سرهم می زد.بدون هیچ وحشتی از خراب شدن.
وقتی نرمش می کردم همه به این فکر می کردند که این آهن قراضه ی زنگ زده زمانی بوکسر بود ولی یک سال از آن دوران گذشته و دیگر نمی تواند به آن دوران باز گردد.من هم میدانم که شاید دیگر نمی توانم مثل قبل شوم ولی می خواهم کمی خودآزمایی کنم که در چه وضعی هستم.وضع کنونی من اسف بار است.
من از آن دسته آدمها هستم که خوششان می آید بگویند زنم طلاق گرفت و رفت یا بگویند قبلن ورزش می کردم.
من پایان ها را دوست دارم.و یک زن طلاق گرفته ای داشتن هم چندان بد نیست.چون قضیه تمام شده و رفته.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مادر

  1. خوشحالم که مشکل مرا نداری و راحت احساساتت را نشان می دهی، لااقل به عزیزترین کست
    گفتی با زن های فاحشه می خوابی؟…
    زن طلاق گرفته هم چندان خوب نیست… شاید…
    نمیدانم…
    باید گزینه های بهتری هم برای فرق داشتن با یک آدم معمولی وجود داشته باشد… نه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s