میمون ها هم پدربزرگ دارند

من هم میتوانم:
وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای باران نوای دل انگیزی شد؛چه فرقی میکند برگ سبز کدام درخت بودی؟

پرونده ی شماره یک:
هوشی را کتک خواهم زد.و بعد هم با ماژیک روی پیشانی اش خواهم نوشت:من آدم عوضی و بازنده ای هستم.بعدن در پاسگاه خواهد گفت:چند نفر ناشناس که تعدادشان را دقیقن نمیدانم ساعت سه ظهر هنگام خروج از سوپر مارکت اصغر که به اصغر بقال مشهور است دورم را گرفتند و به من گفتند از قیافه ات خوشمان نمی آید و تا آنجایی که می توانستند من را کتک زدند،یک نفر هم فقط قلقلکم می داد.اصغر بقال هم از ترسش در مغازه را روی خودش بست.
چیک چاک…. یک عکس سه در چهار هم ضمیمه ی پرونده اش کرده و به بایگانی پرونده های رسیدگی نشده کلانتری پانزده اضافه خواهد شد.

میمون هاهم پدربزرگ دارد:
جواد کلاه فروش برای فروش کلاه هایش مجبور بود از جنگلی عبور کند تا به شهر کلاه خران برسد.در جنگل خسته شد و خواست کمی بخوابد،همین که چشمهایش را بست میمون ها آمدند و کلاه هایش را بردند،جواد نصیحت پدر بزرگش که یک بار همچین بلایی در این جنگل به دست همین میمون ها سرش آمده بود،به یادش آمد و جلوی میمون ها کلاهش را از سرش برداشت و محکم به زمین زد.میمون ها هم بر خلاف تصور جواد تقلید نکردند و خیره شدند به او.جواد هم که ضایه و قرمز شده بود خواست بزند زیر گریه در همین لحظه یک میمون که به مش صادق مشهور بود از بالای شاخه ی درخت گلابی پایین آمد و یک سیلی محکم به جواد زد و گفت پدر سوخته فک کردی ما پدربزرگ نداریم؟+چندتا فحش رکیک. میمون های دیگر آمدند تا میانجیگری کنند ولی مش صادق ولکن نبود،آخر سر میمونی چاق و ورزیده که به جمشید بسم الله مشهور بود به زور جواد را از دست مش صادق آزاد کرد.
جواد نتیجه گرفت که مردم هم تجربه کسب می کنند و پدر بزرگ دارند.

بیایید تا کمی گشاد کنیم:
دلامون بزرگه تنگش نكنيم،زندگى آسونه سختش نكنيم،رفاقت بی سود قشنگ نیست تركش كنیم.

ریاست محترم گمرک شهید رجایی بندر عباس و ریاست محترم گمرک ارومیه:
خیلی خرین و البته خیلی هم خزین.اگر من را به بهانه ی نداشتن بیمه کدینگ نکردید.خودم رفتم گمرک سرو و کدینگ شدم.خاک تو سر کچلتون.
-والا اونجام گفتن پایان خدمت نداری، چرا دروغ بگم!

تقدیم به یگانه منجی عالم بشریت و اختر تابناک هستی:
به نظر من انتخابات امری حیاتی و خیلی مهم است. ملت می تواند آینده اش را خودش تعیین کند.و روی قله ی دماوند باایستد و بگوید:دنیام دست منه.
امیدوارم این انتخابات هم مانند انتخابات قبلی سالم باشد.

کاپیتان الف. ی هستم امیدوارم سال خوشی داشته باشید و وضع هم به همین منوال پیش برود تا زمانی که در یک چیز بخصوصی اول بشویم و رکورد بزنیم.

خداوند انشاالله همه ی مان را آدم کند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”میمون ها هم پدربزرگ دارند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s