پنجره ی اتاق من

شلنگ را از گوشه ی حیات می آورد خم می شود و به شیر میزند.آب را باز کرده و با حالتی که فقط مخصوص خود اوست حیاط را میشورد.
این بار یک تیشرت آبی آستین کوتاه و دامن سیاه که ساق پاهای سفیدش دیده می شوند پوشیده است.شلوار تنگ مشکی ای که دیروز پوشیده بود بیشتر به او می آمد.دیروز چادر هم دور کمرش بسته بود ولی بعدن دید که راحت نیست بازش کرد.چادرش سفید و سیاه قاطی در هم بود که انگار بچه ای بازیگوش با فرچه این دو رنگ را به پارچه زده باشد.
موهای نرمش که من لمس نکرده ام ولی مطمئنم که لطیف و ناز هستند را از پشت بسته.ساق پاهای گوشتالوی سفیدش و گردن نرم و صافش من را احساسی می کند.واژه ی دیگری را نتوانستم جای احساسی بگذارم، چون خودم هم نمیدانم چطور میشوم. می خواهم بغلش کنم و ببوسمش، دستهای نازش را بگیرم و به چشمهایش خیره شوم. به نظرم شهوت نیست.
او شوهر دارد و دوتا هم بچه،هرچند وقتی حیاطشان را پشت پنجره اتاقم نگاه می کند فقط به او خیره می شوم و نه کس دیگری ولی حدس میزنم دوتا بچه کوچک دارد.
موهای مشکی، لب های پرش و ابروهای کوتاهش از او برایم یک موجودی ساخته که می خواهم فقط تماشایش کنم.می خواهم به او خیره شوم و حرکات زنانه اش که فقط مختص خود اوست را با دقت دنبال کنم.خسته نمی شوم،و هنگام نگاه کردن هم به هیچ چیز به جز او فکر نمی کنم.
زشت نیست پشت پنجره به حیات مردم خیره شوی و یک زنی که شوهر دارد را دید بزنی؟ نه .من این کار را برای خودم زشت نمی بینم.وضعیت کنونی من اجازه همچین کاری را به من میدهد. و شوهر داشتنش و یا بچه داشتنش برای من هیچ اهمیتی ندارد.من فقط می خواهم نگاهش کنم و پوست سفیدش را لمس کنم، حتی در تخیل هم که شده.
اسمش را نمیدانم.حتمن اسمش هم مانند خودش خاص و قشنگ است.

نمی خواهم این نوشته را چاپ کنم تا همه ببینند.چون میخواهم او و هرچه درباره ی اوست و بگونه ای به او ربط دارد مال خودم باشد.می خواهم مالکش باشم و کسی جز من او را نبیند و نتواند لمسش کند.می خواهم فقط چشمهای من که از بی خوابی درد می کنند او را ببیند.نمی خواهم او را مقدس جلوه دهم و بگویم دنیوی نیست.او برای من که می توانم بدون استراحت و آب و غذا به او خیره شوم هم مقدس نیست.تنها موجودی که برایم مقدس مانده خدا است.مفهوم او برای من و حسی که نسبت به او دارم در بعد مقدس بودن یا نبودن نیست. او ،خودش است و احساسم نسبت به او احساسی است که نمی شود به آن معنی داد و ماهیت بخشید.
می خواهم افکار خودم را فقط برای خودم نگه دارم. هرچیزی را که می نویسم ذخیره میکنم در درفت ها.هجده تا درفت.حذفشان خواهم کرد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پنجره ی اتاق من

  1. نه تنها حس زشتی نیست بلکه خیلی هم زیباست. چرا همه فکر میکنن زنی که شوهر داره نباید دیده بشه ؟ خب مگه میشه تا آخر عمرش فقط یه نفر ببینتش ؟؟

  2. فضولی هم هست، ولی…
    اون هیچ وقت تو رو ندیده که داری نیگاش میکنی؟
    میگم…
    درفت مال وقتیه که میخوای چیزی رو نگه داری و به وقتش منتشر کنی. قاعده رو به هم نزن… وقتشه :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s