بذار یه هویج بخورم بعد یا گلدن ورستند با تلفظ خودم

نصف شب بازم از رو سینه و گردنم رد شد.منم چون تقریبن بین خواب و بیداری بودم زود گاردمو گرفتم.چون مشکی بود قشنگ دیده نمیشد.بهش گفتم ببین با من کل کل نکن چن روزه نذاشتی بخوابم اگه نری همین جا لهت میکنم. دید که جدی ام و اگه نره میمیره، فرار کرد و رفت.خواستم باز بخوابم اس ام اس اومد که هر وقت مینویسمش یاد ام اس مرض کوفتی میفتم.یادم نیست چی بود ولی اومد.فردا صبحش رفتم مغازه تا یه حشره کش بگیرم.اول سلام کردم.من همیشه اول سلام و احوال پرسی میکنم به طرز وقت تلف کننده ای.بعدش گفتم آقا یه حشره کش بده.گفت واس خزنده یا پرنده؟ گفتم واسه سوسک میخام نه خزندست نه پرنده.گفت سوکس خزندست دیگه.از گرفتم و بعدش خداحافظی کردم.من همیشه آخرش خداحافظی میکنم. اومدم همشو پاشیدم کل خونه تقریبن شصت و سه و سه درصدشون مردن(راجبه جنسیت سوسکا حرف نمیزنم دارم آماره مرگ و میرشونو میگم).یدونه چاق و چله شون که شبیه اصغر چنباتمه بود هلاک شده بود و بوی جنازش کل اتاق رو گرفته بود ـ الکی ـ. خالم گفت سوسکا تموم شدن؟.منم گفتم هیچ مشکلی نیست که با این کلید تدبیر من حل نشه.موقع زدن این حرف هم دستامو آزاد کردم تا روی هیچ جای خاصی نباشن.بعدنم گفتم حالام میخام درسامو بخونم ولی اونوقت هیشکی نبود بگه آخه جا کش تو چجوری میخای بری تو اون بوی جنازه ها ـ بازم الکی ـ درس بخونی؟ کل روزو میخای چیکار کنی؟.مغزم ایستاد و باید پنج دیقه مینشستم یه جایی و فکر میکردم.من تایم های لازم برای خودم واسه انجام کارا رو میدونم!!!پنج دیقه رو نشستم تو آشپز خونه مامانم هویج پوست میکند یکی ازش خاستم.دستمو بردم روی اون پوست کنده هاش که با دستای هویجیش رو دستم زد و گفت برو از اون یکیا یکی بردار.ـ بحث بردار و محور ها و مختصات دکارتی و قطبی نیست.شیب خط و رسم نمودار هم کسی ازتون نمیخواد منظورم برداشتن هویج بود ـ.هروقت هویج میخورم یاد دافی داک میفتم چون اونو زیاد تو کارتون باکس بانی دیدم.میکی ماوس رو هم اصلن ندیدم و نمیشناسم .هروقتم ازش بحث میشه من سکوت میکنم.هویجمو خوردم و هزار تا کار رو تو ذهنم ساختم واسه انجام دادنشون.چون انجام کار مساوی است با گذشت زمان و گذشت زمان مساوی است با نرفتن به خونه ای که بوی جنازه اصغر چنباتمه رو میده. خاله ام خونه بود و اون لذتی که تو خاله هست تو عمه نیست واسه همین زیاد دوس نداشتم برم بیرون.ولی آخرش رفتم و هرچقد میتونستم وقت تلفی کردم و برگشتم تو کوچه دیدم همسایمون یه گوشه ی یخچالی رو که تازه خریده بود گرفته بود با وانتیه میخاستن بزارن تو خونه. گوشه یخچال و گرفته بود ،من رو که دید بلند بلند میگفت یا الله یا الله…ینی چی؟؟ینی بیا کمک.من؟؟ کمک؟؟ خودشم کمک به این آدم که یه بار بچگی توپمو پاره کرده بود؟؟نه نه.
رفتم خونه دیدم خالم رفته.کمی افسرده شدم ولی بعد شیش دیقه یادم رفت.مامان و بابام پاسور بازی میکردن اونم خدا میدونه سر چی! رفتم اتاقم نشستم خاشم وبلاگ بخونم گلدن رو خوندم که از احمدی نوشته بود که من کامنت گذاشتم مثه همسایمون گفتم یا اللاه اونم گفت نامحرم نیست بفرمایید.منم گفتم اگه چایی ای شیرینی ای نمی دین من نیام تو از اول گفته باشم!.گفت اون دسته گل رو بی زحمت بدین من بعد تشریف بیارید برای صرف شیرینی.منم گفتم فقط ببخشید تو راه گشنه بودم گلارو خوردم ولی ساقه هاش مونده.اشکالی نداره بزارید آب بازم گل میدن چون طبیعین خودم تو پارک از ریشه کندمشون.
من هرکسی رو با یکی دوتا جزئیات که بعضن خیلی بی ربطن میشناسم.این گلدن جون هم روز تولدش که بیست و چهار بهمنه با احتمال یه روز این ور اونور یادم نمیره.یه بارم رفته بود آمستردام پیش آواره مامان الکی بهزاد کافه چی و مامان واقعی در دونه جون.

Cause I’m only a crack in this castle of glass

چی پوشیدی؟
-یه شلوارک مشکی با یه تیشرت آبی، رو شیکم دراز کشیدم تو اتاق تنهام.

نمیدانم هدفم از ایجاد این رابطه چه بود و چرا ادامه اش میدهم. هرقدر فکر میکنم دلیل محکمی را نمی توانم پیدا کنم که بتوانم به آن تکیه کنم و بگویم به این دلیل است که این رابطه را ساختم(یا ساختیم!). من هیچ حسی نسبت به او ندارم اگر هم داشته باشم حس خوبی نیست.من خوشم نمی آید که بگوید: من همیشه رو شیکم میخابم و شلوارک میپوشم. من آدم حرف های اینگونه نیستم.در کل می شود گفت که من اصلن آدم حرف زدن نیستم.من در رابطه داشتن با دختر ها مشکل دارم.در شروع ارتباط نه، بلکه در تداوم آن. چون بعد از چند وقت در نظرم لوس و حال به هم زن می آیند.انتظار این را هم ندارم که با کسی رابطه ام خوب باشد و مدت دار. چون من مشکل دارم ولی به قول مومو(هاراکیری در پیاده رو) بحث عن خاصی بودن نیست، بحث دیگریست.
از سوپرمارکت سر کوچه یک ساندیس یک لیتری انگور خریده ام و به خانه بر میگردم.هوا گرم و آفتابی است.خیلی هیجان دارم.می خواهم زود برسم به خانه ، درش را باز کنم و همه اش را تمام کنم.برایم تقریبن مانند این است که آلبوم جدید لینکین پارک منتظر من است تا دانلودش کنم.

دندانپزشکم مریض شده و مطبش تا یک هفته تعطیل است.منشی اش به پدرم زنگ زده بود و این ها را گفته بود.چون من به دلایل نا معلومی شماره تلفن پدرم را به آنها داده ام. احتمالن آن موقع با این کار چشمهایم را ریز کرده ام و احساس خفن بودن هم کرده ام.چون وقتی احساس خفن بودن میکنم چشمهایم را ریز میکنم.شصت و یک نوزده ام را خیلی دوست دارم.شماره ام قشنگ است نه؟؟اگر از شماره ام تعریف کنید خوشحال میشوم، اگر تعریف نکنید هم اشکالی ندارد.این نوشته به خاطر نشان دادن شماره ایرانسلم نبود.اصلن من چرا باید بیایم و شماره ایرانسلم را بگویم؟به من که زیاد توجه می شود لازم نیست جلب توجه کنم_باور نکن_. من شماره های رند و اعداد فرد را دوست دارم.چون فرد ها ناز هستند.و من هم ناز ها را دوست دارم.

در اتاقم دراز کشیده ام چون کوتاه کشیدن را دوست ندارم.ساعت دوازده ظهر است.یک شیطونک زرد رنگ در دستم است.شیطونک آن توپهای کوچکی هستند که وقتی زمین میزنی هوا میره. نمیدونی تا کجا میره.
من کار خوبی ندارم و بیشترین چیزی که به آن فکر میکنم پول است.صبح در خواب نازی فرو رفته بودم که اس ام اس آمد.مهلا بود -تصمیم گرفته ام همه ی اسمها را بدون سانسور بگویم،چون اینطور راحت ترم-.نوشته بود اگر قرار باشد بین عشقت و ده میلیون دلار یکی را انتخاب کنی کدام یک را انتخاب میکنی؟ من جوابم معلوم بود و همیشه هم رک جواب هایم را می گویم،تنها کاری هم که انجام میدهم اینست که کمی شوخی قاطی میکنم تا دردش کمتر شود.اگر به من ده میلیون که هیچ هزار دلار هم بدهند من بدون هیچ احساس دراماتیکی از تو جدا میشوم و خزبازی هم درنمی آورم.ولی کجاست آن آدم احمق که بیاید بگوید فیل نکبت بیا هزار دلار را بگیر و از عشقت جدا شو.جماعت خر که نیست بیاید به من پول مفت بدهد.
استانداردها وخواسته های مورد نظرمان برای زندگی کردن بالا رفته اند.من دیگر به کم قانع نیستم.انتظار دارم درآمدم حداقل به یک میلیون در روز برسد.در حالی که چنان آدمی هم نیستم که توانایی های خاصی داشته باشد و از عهده ی کاری خاص بر بیاید.اینروزها هم علاقه بخصوصی به نگاه کردن کلیپ های فیفتی سنت ،سنوب داگ ،کانیه وست، جی زی،ریک روز، امینم،تو چینز، ویز خالیفا و لیل وین-باز هم نام ببرم؟- پیدا کرده ام. زندگیشان همان زندگی است که من می خواهم.لباس پوشیدنم را هم که به طور ناخودآگاه مثل آنها بود به زور عوض کردم.بعضی جمله هایشان هم در مغزم جا خوش کرده اند و بیرون راندنشان دست من نیست.مثلن امینم در جایی میگوید: دی کال می ده براد کیلار،آم کازین آو گادزیلا.کاز آی سپیت فایر اند مای دیکس درگین. من احساس میکنم نظرم به نظر اینها نزدیکتر است.علاقه به دیدن کلیپهای آنان جزو سومین کار مورد علاقه ام است،اولین کار مورد علاقه ام خواندن توییت های دخترهاست که مضامینی از زن بودن(!) دارند.

پی نوشت:
دومین کاری هم که با لذت انجام میدهم گوش دادن به سخنان گهربار مقام معظم رهبری،یگانه منجی عالم بشریت، اختر تابناک هستی آیت الله خامنه ای است که من به ایشان خیلی ایمان دارم.