BOSCH

اولین بار خودم این تشخیص را رویش گذاشتم و مانند مارکی به بدنه اش چسپاندم که ((ضد یخ ندارد)).
می خاستم از کوچه ای که فقط یک ماشین می تواند از آن رد شود وارد پارکینگ شوم ولی صاحب پارکینگ آقای همدانچی دستش راستش را بلند کرد و با ماهیچه های مچ پشمالویش به من علامت داد که برو جا نداریم.من هم دنده عقب از کوچه پارکینگ برگشتم خیابان اصلی و دنبال جای پارک میگشتم که صدای یک زن بلند شد و گفت دمای آب بالا است یا یک همچین چیزی خوب جمله اش یادم نیست ولی دقیقن میدانم که مطمئن بود و به اوضاع تسلت داشت.زدم کنار و به صورت دوبل چند لحظه درست مانند یک احمق لوزر مکث کردم.که دویستو شیش از پارک خارج شد و من با مهارت خاصی ماشین به این گندگی که آدم هیچوقت نمیتواند عقبش را ببیند را پارک کردم.موقع پیاده شدن انتظار داشتم که پارکبان من را تشویق کند .جلو آمد و با خودکار بیکش مبلغ و شماره پلاک را نوشت و همانطور که سرش پایین بود و به دفترچه اش نگاه میکرد گفت میشه یک و پونصد.بدون هیچ لبخندی.با خودم فکر کردم که آقای همدانچی هم بود همینقدر میگرفت. ولی شاید آقای همدانچی تشویقم میکرد به خاطر پارک کردنم در گوشه ی گلی پارکینگش به من لبخند هم میزد.

پیش مکانیک:
ضدیخ ندارد چون رادیاتش سوراخ است و دسته موتورش هم ایراد دارد.به دلیل موتور ملی بودنش مکانیک کارش را ول میکند و با من درد دل میکند و از عجز و ناتوانی خودش و کلن هم نوعان مکانیکش در تعمیر موتور ملی میگوید و من برای همدردی با او سرم را تکان میدهم.
سمند در کل عن است و موتور ملی اش عن تر. موتورش را بوش آلمان زده .همان بوشی که جاروبرقی و لوازم خانگی میسازد این بار برای سمند ایران موتور ساخته است.و ایران اسمش را گذاشته موتور ملی یا ای اف هفت یا هر عن دیگری. ما اینطور هستیم روی هر چیزی هزارتا اسم میگذاریم.
از یک نفر شنیدم که نوع زیمنس سمند هم وجود دارد نمیدانم شوخی میکرد یا راست می گفت ولی حرف هایش عینن در مخم فرو رفت.زیمنس که گوشی موبایل و لباسشویی اش را دیده ام ولی موتور ماشینش را تجربه نکرده ام.شاید از بوش بهتر باشد.
مهمترین بخش مسأله قیمت قطعات است و قیمت قطعات موتورملی دو برابر سمند معمولی است. این قضیه دردناک بوده و جای گریه کردن هم دارد.

بیست و سوم دی امتحانات پایان ترمم شروع میشوند و من اصلن آمادگی اش را ندارم. چند مدت است که میگویم درس می خوانم ولی در اصل درس نمی خوانم و کارهایی را که من انجام میدهم را نباید درس خواندن دانست بلکه یک نوع سرگرمی است .باید شروع کنم و این واحد های لعنتی را یکی پس از دیگری پاس کنم و همه شان را به گا بدهم.بروم یک هویج بخورم و بخوابم تا فردا درسم را شروع کنم.قدرتمند تر از همیشه_ یک نوع جو سازی روحی روانی.

Watashi wa hitorida

برف می آید. با خودم فکر میکنم اگر نمی بارید حتمن کارهای زیادی برای انجام دادن داشتم ولی این طور نیست و من در حال چرند گفتنم.رفتم کتاب و کفش خریدم.کنکور ارشد الکترونیک انتشارات دانشگاه تهران و در عوضش سی تومن از من پول نقد گرفت مرد کچل در کتاب فروشی که گاهی وقتها در واکنش به صداها و خنده های شیطنت آمیز دخترهای بوتیک روبروی کتاب فروشی که سکوت محیط عنش را به هم میزدند با شهوت نگاه میکرد.هنوز هم کتاب را باز نکرده ام تا ببینم چی به چیه.موقع پوشیدن کفش خم که شدم به دلیل به صفر رسبدن انعطاف بدنم که ناشی از بی تحرکی است پیراهنم پاره شد ولی هیچکس این منظره را ندید ،چون سویشرتم را پوشیده بودم . ترسیدم بی تحرکی به زندگی جنسی مرتبی که هیچوقت نداشته ام هم لطمه بزند…
کلن دغدغه داشتن در مورد ناتوانی های جنسی روح آدم را میگایدو زندگی را از آدم میگیرد. شاید در آینده چنصد صفحه با عنوان(( دغدغه هایم در مورد احتمال داشتن ناتوانی های جنسی در آینده)) نوشتم و به فضای مجازی عرضه کردم.

حوصله زیاد نوشتن را ندارم بماند برای بعد.