کتاب مصور

ب دوبار به من گفت فدات شم…من زل زده بودم بهش و کمی مکس کردم آخرش هم نمیدانم چطور فرار کردم از نگاهش. من نتوانستم در جوابش بگویم من هم فدات شم. یا حداقل فقط کلمه ی ( فدات) را بگویم…من اینطور هستم برایم سخت است که به یک دختر بگویم ( فدات).به پسر ها راحت میگویم این حرف ها را ولی به دختر ها نه .دلیلش را هم نمیدانم.شاید به خاطر این است که زندگی را مانند کتاب مصور میبینم.مانند داستانهای تصویری قهرمانی که یک دختر را از موقعیت خطرناکی نجات میدهد و در پایان دختر با قهرمان رابطه ی عاشقانه بر قرار میکند. من هم زندگی را اینطور میبینم . اگر به دختره نگویم فدایت شوم و در دیدگاهش مانند سنگ به نظر برسم او به من که در اینجا یک تخت سنگ خشک هستم عشق میورزد و پیش خودش میگوید عجب مردی است و در ادامه هم حتمن با من میخوابد. چقد مسخره است نه؟ خوب من هم دارم با خنده اینهارا مینویسم …هه…هه….
نفسم ..عشقم…و اینجور حرفای خز را به راحتی میگویم هر چند وقتی کسی جلویم این حرفهارا میزند ازش متنفر میشوم و حالم ازش بهم میخورد و زیر لب هم به او فحش میدهم. ولی خوب باید این حرف هارا گفت چون من دنبال رابطه هستم و رابطه هم با همین حرفهاست که زنده میماند این جملات درست مانند سیمان بین آجرهای دیوار هستند.
خیلی وقت بود که سر نزده بودم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کتاب مصور

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s