taxi-1

فقط ابروهاي پهن يک تيکه و چشم هاي دايره اي شکل راننده‌ تاکسي در آينه جلوي پيکان مدل هفتادو هشتش ديده مي‌شد.
کافميم ميگفت آدمها دورمان آنقدر زياد شده‌اند که اگر چندتايشان نباشند هم آدم احساس دلتنگي نميکند. راست هم ميگفت ولي به نظرم احساس دلتنگي نکردن به مسئله زياد بودن مشکلات هم ربط دارد. اين براي افرادي که چند سال يا ماه با يکديگر بوديم هم صدق ميکند. طرف گم و گور بشود هم عين خيالمان نيست، اين به معني بي احساس شدن است.
زندگي آدم(من) خلاصه ميشود به کار و حمالي و درس و پول دانشگاه و اين رويه تا وقتي که به سربازي نرفتيم تفاوت آنچناني‌ پيدا نمي‌کند.فکرش را بکنيد چقدر وضع بد است که سربازي را راه فرار ميبينیم!
راننده چاق است، ولي دلم برايش نمي‌سوزد.