جواب به یک سوال

چرا در گذشته بد بودی و من را دوست نداشتی و حتی در مواردی پس زدی ولی الان قضیه فرق کرده است و مهربان شده ای؟!

الف) این سوال ایراد دارد و در جمله ((من را دوست نداشتی)) کذب دیده میشود.ولی فرض پاسخ دهنده بر این است که سوال درست مطرح شده.
توضیح اینکه پاسخ دهنده فردی روشن فکر و طرفدار آزادی بیان ودارای تفکرات سوسیالیستی است.( به خاطر همین است که مجبور میشود به بلاد کفر پناهنده شود)
مقدمه پاسخ گونه!
برای پاسخ به هر سوالی باید تاریخ آن مسعله را مطالعه و مورد بررسی قرار داد و من نیز در این دفاعیه ام با همین روند سعی خواهم کرد که جواب قانع کننده و جامعی در مورد مشکلات گذشته بیان کنم.
ب)پاسخ:
1)در اینجا از بازگشت به تاریخ اولین استعمار و امپریالیسم توسط سارگون در سومر-که بی ربط به موضوع ما نیست-به دلیل کم بود وقت من و حوصله تو خودداری میکنم و بحث را از سه سال پیش آغاز میکنم.شاید هم دو سال یادم نیست کی شروع کردیم.ولی من در آن زمان با من در این زمان دنیاها تفاوت دارد . دو سال کم نیست اوایل رابطه مان دوستت داشتم و هنوز هم دارم.
2)تعریف دوست داشتن از دیدگاه من یا چگونه و به چه دلیل کسی را دوست دارم و در موارد معدود چرا دوست ندارم:
2-1) دوست داشتن یک روالی است در زمانی متغیر از یک لحظه گرفته تا چند سال که طی آن من به موجودی-نه صرفن انسان- علاقه پیدا میکنم و قطعن این علاقه بی دلیل نبوده و مناسبت هایی دارد. اگر کسی را دوست داشته باشم میخواهم با او سکس داشته باشم اگر این امکان وجود نداشته باشد دوست داشتن به هیچ دردی نمی خورد.چون این وضعیت با حقوق شخصی من که شامل لمس کردن تن او و … است در تضاد است.ولی این تنها بخشی از مشکل بود که در این مورد نرمش از خود نشان دادم و هنوز هم میدهم. ولی گاهی وقت ها به من فشار وارد می شد و من زیر آن فشار رابطه را تاریکتر میبینم و تاریکتر هم میکنم.
2-2)دلیل اینکه چرا دامادمان را دوست ندارم!
در ابتدا این سوال مطرح می شود که چرا دوست داشته باشم!؟ سوال را با سوال جواب دادم یک نوع زیرکی است که سنگینی سوال مطرح شده را کم میکند.ولی در این مورد هدفم از سوال مطرح کردن این نیست.
بنابه تعریفم از دوست داشتن نباید دامادمان را دوست داشته باشم.
ج) دلیل مشکلات گذشته مان:
1) به دلیل حالات روحی متغیری که دارم با جرات 70% تقصیر را از خودم میدانم.
2)به دلیل دوری چند ماهه ای که داشتیم – که در آنجا هم مشکل از من بود – فاصله ای بزرگ بینمان افتاد تقریبن 6 ماه همدیگر را از نزدیک ندیده بودیم.ولی بعد از چن ماه من شروع به تغییر در افکار و رفتارم کردم و دلیل علمی تجدید رابطه مان که مانند مذاهب متکی بر قوانین تقلیدی و متعصبانه نبوده و بیشتر به فلسفه یونان و آتن باز میگردد- هرچند آن هم کاملن متکی بر علم نیست-این بود که اکنون که میتوانیم و فرصتش را داریم که با هم خوشحال زندگی را بگذرانیم چرا از یکدیگر جدا شیم و یک تراژدی و شکست را به این زودی در کارنامه مان ثبت کنیم.
3)هم تو و من این را قبول کرده ایم که آخر این رابطه جدایی است ولی بر این اتفاق نظر داریم که هنوز زود است و خیلی کارها مانده که بایکدیگر نکرده ایم.

امیدوارم تا حدودی قانع کننده باشد.
الف. ی.
روز تولدم بیست اکتبر

دقیقن اینطور :|

تا حالا به رفتن فک کردی؟
من : دقیقن اینطور :|
من همیشه به رفتن فکر کرده ام. من پدری، پدرم، مانند خداوندی ، خدا بود که هیچوقت درست و آنچنان که انتظار میرفت درست انجام نشد.و الان یک فردی از جامعه هستم که از دانشگاه اخراج شده و در مقابل رفتن به سربازی مقاومت می کند.ولی من مقاومت را بیهوده میدانم و به نظرم نباید مقاومت کرد. مانند مقاومت چند ساله فلسطینیها که هیچ دستاوردی برایشان نداشته به جز زجر بیشتر و تاخیر ایجاد کردن.
تنفر از حاکمیت در هر فردی بعد از برخی اتفاقات به وجود می آید و اینطور نیست که هر فردی که به دنیا می آید از همان بدو تولد از حاکمیت متنفر باشد.همه مان میدانیم که بدبخت هستیم.ولی بعضی ها یک شیوه بهتری یافته اند و آن کنارآمدن است. ولی من نمیتوانم کنار بیایم و به دنبال راه دیگری هستم.