يخچال و لباسشويي خراب شده

آنقدر پر شده بود كه گفت: ديگر نميتوانم بسه همين فردا من را طلاق بده تمام بشود همه چيز.
من ساكم را آماده ميكردم كه به كيش بروم.بعد از سي سال بي پولي و بدبختي هر كسي بود نميتوانست ادامه دهد.
پدرم داشت شامش را ميخورد ولي هرچقد هم سعي ميكرد كه خود را بي تفاوت نشان دهد ميشد فهميد كه ناراحت است.
در خانه موقع خداحافظي مادرم را بغل كردم و گردنش را بوسيدم ولي نتوانستم بگويم كه نگران نباشد همه چي درست ميشود و موقع برگشتن يخچال و لباسشويي را تعمير ميكنم ،.
درخانه براي اينكه بيشتر نااميدش نكنم لبخند زدم ولي در اتوبوس به مادرم فكر ميكردم و گريه ميكردم و اينكه تا بحال نتوانسته ام كاري برايش انجام دهم ما مشكل اصليمان پول است همان چيزي كه در بيست و چهار ساعت حتي يك دقيقه هم از يادم نميرود. پس از خواندن پست هاي خرس راجع به مادرش من ديدگاهم به مادرم عوض شده و خوب درك ميكنم كه از دست دادن مادر چقدر سخت است،من نميخاهم مادرم باقي عمرش را افسرده باشد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”يخچال و لباسشويي خراب شده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s